|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|

-:چه روزهای..ست ، این روزها !
نمیدونم چجوری وصفشون کنم...
دلم نمیاد پا روی برگهای زرد و خشکیده ای که کمر خم کردنو روی زمین افتادن،بزارم!
وقتی هواسم نیستو لهشون میکنم ، صدای خش خشه یه برگه پاییزی دلمو ریش ریش میکنه...
ای بابااا! بیخیال...یه آدم اینقدر حسساسس!
-:الحمدلله! روز به روز چشمام ضعیفتر میشه... با عینک نزدن هم بدتر شدن
خوشحالم که همه ی صورتکهای عبوری روزمره ام ، مثل تصویر یه سراب تو یه بیابونه داغه داغه شده...محو و غریبه...عجب عالمیست این نابینایی!
-: یا حواس من آب روغن قاطی کرده...یا دیگران تنظیم نیستن!
-: به به! خانوم! یه هفت هشت سالی میشه ندیدمت! کجایی؟؟
" خانوم مهندس دیگه؟"
و من بی سو سامان! و من سرگردان!
-:بس که گفتم "ای کاش"،دلم...
دلم چی؟
دلم پوسید؟
دلم پیر شد؟
دلم ترکید؟
دلم پوکید(معنیه دقیقشو نمیدونم)؟
دلم...
يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا
|
تا بر شما از آسمان باران پی در پی فرستد.. نوح |

شراب ِ تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم
ز نیا و شر و شورش
سماط ِ دهر ِ دون پرور ندارد شهد آسایش
مذاق حرص و آز ،
ای دل
بشو از تلخ و از شورش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.................................................
-: با همون حس کودکانه ی خودش، با کلی ذوق و اشتیاق دستاشو باز کردو بلند گفت:
من عاشق دفر مشقمم!
-:گفتم :ببینم عاشق یعنی چی؟؟
-:یه لبخند ساده و کودکانه رو لباش نقش بست و گفت: یعنی یه آدم عاشق!
-:گفتم خوب! میدونم ...ولی یه آدم عاشق یعنی چی؟؟
-: یه ابروشو برد بالا و گفت: یعنی یه ظرف پر از بستنیه میوه ای!

وقتی به طوس جا به کنار تو میکنم
احساس وصل حق ز جوار تو میکنم
در بین خلق از همه با آبروترم
چون کسب آبرو ز غبار تو میکنم
یک حج به نامه ی عملم ثبت میشود
با هر قدم که رو به دیار تو میکنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بگو تا نامه بر باشم
ز بام خود هوایم کن
برای یک سفر امشب
دعایم کن
دعایم کن
که تا کرب و بلا پر گیرم و بوسم دوباره خاک سرخت را
که بوی سیب سرخ می آید
از آن شش گوشه ی روشن
هواییم هواییم
هوایم کن هوایم کن
هواییم هواییم
دوباره
کربلاییم...
پ.ن: دلم خیلی تنگ شده...دلم...
پاییز ۸۸
فلم ارمولي كريما اصبر علي عبدا لئيم منک یا رب؟


|
[به ياد آوريد] زمانى را كه پروردگار خود را به فرياد مىطلبيديد پس دعاى شما را اجابت كرد كه من شما را با هزار فرشته پياپى یاری خواهم كرد انفال |
|

كنار جوي و پاي بيد و طبع شعر و ياري خوش
معاشر دلبري شيرين و ساقي گلعذاري خوش!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دریغ از آنهمه گلهای پرپر فریاد
که گوشواره گوش کر قضا کردم
همین نصیبم ازین رهگذر که در همه حال
ترا که جان مرا سوختی دعا کردم ...
فریدون مشیری
.....................
پ.ن: خدایا کمکم کن/ پاییز ۸۸
أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا ؟؟انعام/۱۱۴

این روزها رو با همه ی سکوتش خیلی خیلی دوست دارم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همیشه عادت کرده ایم در فراز ، در حرکت بسوی بالایی بلندی به عظمت برسیم،
بویژه وقتی عظمت خدایی است،وقتی سخن از ملکوت الهی است،و اینجا برعکس
هرچه پایین تر میروی،هرچه از بلندی فرودتر میآیی،بخدا نزدیکتر میشوی!
یعنی که در فروتنی و خشوع است که به جلال و شکوه میرسی؟
یعنی که از بندگی به بلندی؟ یعنی که خدا را در آسمانها و ماوراء مجوی،در همین خاک،
در همین زمین پست، میتوانی او را بیابی،باید درست دیدن بیاموزی...
کعبه نزدیک است
کعبه نزدیک است...
پاییز ۸۸
وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ...نساء آیه ۳۲
اصلا تو بگو میشه در مورده اون روزها حرفی زد که درک کنیم
اونم یه ذره!
که یه روزی چه خبر بوده...
نه بگو!
میشه با چهار تا قطره ی اشک و یه بیت شعر قشنگ ...
اصلا حرفی هم داری بزنی؟؟
نچ!
.
.
شهادت
خدا را گفتن است؟
یا خد را دیدن؟
یا خدا را نشان دادن؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انار اما، خون است
خون قدسی ِ ملکوت،
خون زمین است
مجروح از سوزن سیلابها،
خون تند ِ بادهاست که میآیند
از قلهی سختی که بر آن چنگ درافکندهاند،
خون اقیانوس ِ برآسوده و
خون دریاچهی خفته.
ماقبل تاریخ ِ خونی که در رگ ما جاریست ...
و عنده مفاتح الغیب...
فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
سوره ی یوسف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دفتر باران
درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان
میان دفتر باران، مداد سرگردان
تو را كشید و مرا آفتابگردانت
میان حوصله گیج باد سرگردان
همیشه اول هر قصه آن یكی كه نبود
نه باد بود و نه تا بامداد سرگردان
و آن یكی همه ی بود قصه بود و در او
هزار و یك شب و صد شهرزاد سرگردان
تمام قصه همین بود راست می گفتی :
تو باد بودی و من در مباد سرگردان
زمین تب زده، انسان عصر یخ بندان
و من میان تب و انجماد سر گردان
ستاره ها همه شومند و ماه خسته من
میان یك شب بی اعتماد سر گردان
مرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هست
هزار آینه ی نا مراد سرگردان
نماد نام تو بود و نماد ناله من
هزار ناله در این یك نماد سر گردان
................................................
................................................
درخت كوچك تنها به باد عاشق بود
و باد
بی سرو سامان
و باد
سر گردان *
تمام قصه همین بود، راست می گفتی !
* درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان. کجاست خانه باد؟ کجاست خانه باد؟ " فروغ "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمه ها همه ی حرف های مرا گرفتند...
همه ی بچگی مرا...
.
.