|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ
|
|
| |
|
|
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی
همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی
مژهها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی
به کدام مذهب این این به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
در دیر میزدم من، که یکی ز در در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی
عراقی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در پس روزهاي ابري ، نهفته اي
و من بي قرار بارِشَم

دلم و قلمم، بر سر سانسور کردن روحم، سخت در کِشمَکِشَند ...
هر کدام بهشیوه خود گیوتینی بر مدار وجودم گذاشتهاند ...
گاهی آنقدر پُرم که هیچ شعری گویای من نیست ...
و گاهی هم آنقدر از پُر لبریزم که صدها بیت و مصرع و جمله هم، کِفاف این وجود آشوبگیر نیست ...
خلاصه بگویم ...
دلم برای یک شب بارانی، سخت تنگ است ...


چند بار متولد شدی ؟
انسانها یک تاریخ تولد ثبت شده دارند اونم روزی هست که روح خدا در جسم خاکیشون دمیده شده
و پا به دنیا گذاشتند ، اما این تنها تاریخ تولدمون نیست ،روح انسان می تونه
در آغاز یا پایان هر دوره مجدد متولد بشه ، من خودم به شخصه چندین سال تولد دارم ،
یکی زمانی که چشم به این دنیا خاکی باز کردم ...
وقتی در دوره فراق خودم رو غرق هنر ، خدا و دنیای درونیم کردم ...
بعد از پایان هر دوره یا آغاز دوره جدید کمی کلافه ایم ...
ممکنه ترس داشته باشیم ... گاهی بی قراریم ... گاهی گیج میزنیم ...
بعضی وقت ها احساس می کنیم تا انتهای موفقیت و پرواز یک قدم بیشتر نمونده
اما نمی دونیم از کدوم طرف بریم ...
بعضی وقتها هم شدیدا احساس کودکی میکنیم ، که من این سکانس رو خیلی دوست دارم.
بعضی وقت ها دلشوره داریم و خیلی احساس ها و اخلاقیات خاص به طرفمون کشیده میشه
خیلی خوبه بشینیم در خلوت خودمون و تاریخ های تولدمون رو بشمریم ، ببینیم چقدر رشد کردیم ؟
چقدر استوار شدیم و خودمون رو ساختیم ؟ چقدر خودمون رو می شناسیم ؟
نوزاد ی که تازه به دنیا اومده ، خیلی خسته است...هی خمیازه میکشه ....
من حال اون نوزاد رو خیلی خیلی درک میکنم...
فردا دوشنبه
نه آذر دوباره متولد میشم...

-:چه روزهای..ست ، این روزها !
نمیدونم چجوری وصفشون کنم...
دلم نمیاد پا روی برگهای زرد و خشکیده ای که کمر خم کردنو روی زمین افتادن،بزارم!
وقتی هواسم نیستو لهشون میکنم ، صدای خش خشه یه برگه پاییزی دلمو ریش ریش میکنه...
ای بابااا! بیخیال...یه آدم اینقدر حسساسس!
-:الحمدلله! روز به روز چشمام ضعیفتر میشه... با عینک نزدن هم بدتر شدن
خوشحالم که همه ی صورتکهای عبوری روزمره ام ، مثل تصویر یه سراب تو یه بیابونه داغه داغه شده...محو و غریبه...عجب عالمیست این نابینایی!
-: یا حواس من آب روغن قاطی کرده...یا دیگران تنظیم نیستن!
-: به به! خانوم! یه هفت هشت سالی میشه ندیدمت! کجایی؟؟
" خانوم مهندس دیگه؟"
و من بی سرو سامان! و من سرگردان!
-:بس که گفتم "ای کاش"،دلم...
دلم چی؟
دلم پوسید؟
دلم پیر شد؟
دلم ترکید؟
دلم پوکید(معنیه دقیقشو نمیدونم)؟
دلم...
يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا
|
تا بر شما از آسمان باران پی در پی فرستد.. نوح |

شراب ِ تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم
ز نیا و شر و شورش
سماط ِ دهر ِ دون پرور ندارد شهد آسایش
مذاق حرص و آز ،
ای دل
بشو از تلخ و از شورش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.................................................
-: با همون حس کودکانه ی خودش، با کلی ذوق و اشتیاق دستاشو باز کردو بلند گفت:
من عاشق دفر مشقمم!
-:گفتم :ببینم عاشق یعنی چی؟؟
-:یه لبخند ساده و کودکانه رو لباش نقش بست و گفت: یعنی یه آدم عاشق!
-:گفتم خوب! میدونم ...ولی یه آدم عاشق یعنی چی؟؟
-: یه ابروشو برد بالا و گفت: یعنی یه ظرف پر از بستنیه میوه ای!

وقتی به طوس جا به کنار تو میکنم
احساس وصل حق ز جوار تو میکنم
در بین خلق از همه با آبروترم
چون کسب آبرو ز غبار تو میکنم
یک حج به نامه ی عملم ثبت میشود
با هر قدم که رو به دیار تو میکنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بگو تا نامه بر باشم
ز بام خود هوایم کن
برای یک سفر امشب
دعایم کن
دعایم کن
که تا کرب و بلا پر گیرم و بوسم دوباره خاک سرخت را
که بوی سیب سرخ می آید
از آن شش گوشه ی روشن
هواییم هواییم
هوایم کن هوایم کن
هواییم هواییم
دوباره
کربلاییم...
پ.ن: دلم خیلی تنگ شده...دلم...
پاییز ۸۸
فلم ارمولي كريما اصبر علي عبدا لئيم منک یا رب؟


|
[به ياد آوريد] زمانى را كه پروردگار خود را به فرياد مىطلبيديد پس دعاى شما را اجابت كرد كه من شما را با هزار فرشته پياپى یاری خواهم كرد انفال |
|

كنار جوي و پاي بيد و طبع شعر و ياري خوش
معاشر دلبري شيرين و ساقي گلعذاري خوش!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دریغ از آنهمه گلهای پرپر فریاد
که گوشواره گوش کر قضا کردم
همین نصیبم ازین رهگذر که در همه حال
ترا که جان مرا سوختی دعا کردم ...
فریدون مشیری
.....................
پ.ن: خدایا کمکم کن/ پاییز ۸۸
أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا ؟؟انعام/۱۱۴

این روزها رو با همه ی سکوتش خیلی خیلی دوست دارم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همیشه عادت کرده ایم در فراز ، در حرکت بسوی بالایی بلندی به عظمت برسیم،
بویژه وقتی عظمت خدایی است،وقتی سخن از ملکوت الهی است،و اینجا برعکس
هرچه پایین تر میروی،هرچه از بلندی فرودتر میآیی،بخدا نزدیکتر میشوی!
یعنی که در فروتنی و خشوع است که به جلال و شکوه میرسی؟
یعنی که از بندگی به بلندی؟ یعنی که خدا را در آسمانها و ماوراء مجوی،در همین خاک،
در همین زمین پست، میتوانی او را بیابی،باید درست دیدن بیاموزی...
کعبه نزدیک است
کعبه نزدیک است...
پاییز ۸۸
وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ...نساء آیه ۳۲
اصلا تو بگو میشه در مورده اون روزها حرفی زد که درک کنیم
اونم یه ذره!
که یه روزی چه خبر بوده...
نه بگو!
میشه با چهار تا قطره ی اشک و یه بیت شعر قشنگ ...
اصلا حرفی هم داری بزنی؟؟
نچ!
.
.
شهادت
خدا را گفتن است؟
یا خد را دیدن؟
یا خدا را نشان دادن؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انار اما، خون است
خون قدسی ِ ملکوت،
خون زمین است
مجروح از سوزن سیلابها،
خون تند ِ بادهاست که میآیند
از قلهی سختی که بر آن چنگ درافکندهاند،
خون اقیانوس ِ برآسوده و
خون دریاچهی خفته.
ماقبل تاریخ ِ خونی که در رگ ما جاریست ...